تبليغاتX
بـــوف کــــــور
اندر این شهر قحط خورشید است
برخی فیلسوفان هنر، موسیقی را(منطق احساسات و تمایلات جمعی) خوانده اند و بر این باورند که موسیقی بازتاباننده الگوی ذهنیت جمعی یک قوم و ملت است و در همه کنشهای جمعی بازتاب می یابد. از این منظر موسیقی شاید بیش از دیگر جلوه های هنری، از حیث مطالعت فرهنگی، جامعه شناسی و حتی فرهنگ سیاسی در خور توجه است .

                                        

  

حسن گل نراقی خواننده ای غير حرفه ای اما اهل ذوق بود. در سال های پس از کودتای 28 مرداد که بسیاری دور هم به غم خواری و تسلای آوار کودتا جمع می شدند، ترانه ای را که حيدر رقابی(هاله) سروده بود خواند. با همين ترانه نامش در ليست خوانندگان ايران قرار گرفت.

خودش می گفت:((به تشويق دوستان ترانه ديگری هم خواندم، اما خيلی زود تصميم گرفتم کنار بکشم. صدای من با مراببوس بايد در خاطرها می ماند. ازبچگی عشق کوزه گری و بلور سازی داشتم. رسيدم به سرای بلورفروش ها. هيچکس در اين سرای بی کسی نمی داند من کيستم و مراببوس چيست))
در سال های بعد از کودتای 28 مرداد، بسياری از شنوندگان ترانه غمگين و درعين حال شورانگيز مرا ببوس، بر اين تصور بودند که شعر اين ترانه را سرهنگ ژاندارمرى عزت الله سيامک از رهبران سازمان نظامی حزب توده ايران، پيش از اعدام در27 مهر ماه 1333 در زندان و در وصف سرنوشت غم انگیز افسرانی که اعدام می شدند، سروده است. عده ای دیگر هم فکر می کردند اين ترانه را سرهنگ دوم توپخانه محمدعلى مبشری عضو ديگر رهبری این سازمان در وصف سيامک سروده است. به دنبال این شايعه بود که سرانجام مطبوعات به اشاره ساواک نوشتند، سراينده ترانه عاشقانه مراببوس شاعری به نام حيدررقابی است نه سرهنگان حزب توده..
همین افشاگری باعث شد،گذر شاعر و خواننده این ترانه به زندان تيمور بختيار و سازمان ساواک کشیده شود. شاعر ترانه مرا ببوس «حيدر رقابی» از دوستداران مصدق بود که بعد از کودتای 1332 اين ترانه را سرود. عده اي بر اين اعتقاد هستند که انگيزه حقیقی سرودن اين ترانه «گروه افسران» بود که همگی بعد از کودتای سياه 32 تيرباران شدند و آهنگساز اين ترانه نیز «مجيد وفادر» است.

درسال های پس از کودتا؛ گل نراقی نيز چند بار به ساواک احضار شد تا بگويد با چه انگيزه ای مراببوس را خوانده است:« هر بار توانستم بازجوها را قانع کنم که اين ترانه را فقط به دليل زيبایی عاشقانه آن خوانده و اساسا خواننده حرفه ای نيستم. يک بار خواندم و ديگر هم نمی خوانم.»

حيدر رقابى با تخلص «هاله» نخستين بار شعر مرا ببوس را در مجموعه «آسمان اشك» در سال 1329 به چاپ رساند. مجيد وفادار، ويولنيست معروف براى اين شعر آهنگى ساخت و پرويز ياحقى با ويولن و حسن گل نراقى با صداى مخملى خود در راديو ايران آن را اجرا كردند كه اقبال عام يافت و برحسب خواهش شنوندگان به دفعات از راديو ايران پخش شد.
اما حقیقت این است که ماجرای ساخت این ترانه به هیچ وجه به کودتا ربطی نداشته است، شاید شاعر آن را تحت تاثیر وقایع سیاسی روز سروده باشد اما ترانه «مرا ببوس» براي فيلم «اتهام» ساخته شاپور ياسمي كه در ارديبهشت ماه سال 1335 روي پرده رفت، ساخته شد و در يكي از صحنه‌هاي فيلم توسط خواننده نه چندان معروفی به نام «پروانه» و با لب‌خواني ژاله علو خوانده شد.

به هر حال ترانه‌اي كه آن روز تابستاني با ويلن پرويز ياحقي توسط حسن گلنراقي خوانده شد و بدون اطلاع وي ضبط گرديد، بارها و بارها پخش شد و روي نوار دست به دست گشت تا به عنوان ترانه‌اي ماندگار در تاريخ موسيقي ايران بماند.
فرار حيدر رقابى به آلمان و سكوت گل نراقى زمينه مساعدى را فراهم آورد تا تقارن پخش اين ترانه از راديو با اعدام نخستين گروه افسران، اين شايعه كه عوامل توده اى آن را به راه انداخته بودند به باور جامعه بنشیند. گفته مى شد: سرهنگ سيامك و يا سرهنگ مبشرى... هنگام وداع با خانواده و قبل از رفتن به مقابل جوخه اعدام مرا ببوس را سروده است. در حقيقت هم شعر جنبه هاى انقلابى داشت و كلمات آن قابل تفسير بود و مردم شعر را براى ديگران مى خواندند و داستان ها مى ساختند، در حالى كه گل نراقى مات و مبهوت مانده بود و نمى دانست چه كند سرانجام، با پيگيرى «مجيد دوامى» سردبير مجله «روشنفكر» و چاپ عكس او بر روى مجله ،مشخص شد خواننده این ترانه چه کسی است، اما هنوز در آن سال ها شاعر اين شعر را كمتر كسى مى شناخت .

دستگاه کودتا که تاب افسانه مراببوس را نداشت و می دانست زمزمه مراببوس اجازه نمی دهد دهه 30 فراموش شود، ابتدا پخش آن را از راديو ممنوع کرد. از اين مرحله به بعد این ترانه سينه به سينه به نسل بعد از 28 مرداد که خود شاهد وقايع آن نبودند منتقل و به ترانه ای مردمی تبديل شد. حتی صفحه 45 دور و کوچک آن نيز ناياب شده بود و اين خود مانند هر ممنوعه ديگری بيشتر مشوق نسل بعد از کودتا بود تا آن را پيدا و گوش کنند. این صفحه نه تنها ناياب شده بود، بلکه اگر برای دستگيری کسی وارد خانه او می شدند و صفحه مراببوس را پيدا می کردند آن را به عنوان مدرک جرم سياسی با خود می بردند تا ضميمه پرونده سياسی او شود.
چند سال بعد نیز دستگاه تبليغاتی دربار، به انگيزه عاشقانه جلوه دادن مراببوس و نفی هويت سياسی آن، اجازه داد چند خواننده روز ايران قسمت اول اين ترانه، که عاشقانه جلوه می کرد را بخوانند، اما قسمت دوم ترانه که مربوط به سحرگاه تيرباران بود همچنان درمحاق سانسور ماند.اما این کار چیزی را عوض نکرد و حتی خوانندگان حرفه ای و مشهور روز هم نتوانستند اجرایی به دلنشينی و خاطره انگيزی گل نراقی از اين ترانه ارایه دهند.
آنها هر دو رفتند، اما ترانه ای را از خود به يادگار گذاشتند که تا زندان و اعدام هست، ياد آنها نيز زنده است.
..............

متن کامل ترانه :

مرا ببوس، مرا ببوس

برای آخرين بار، تو را خدا نگهدار که مي روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت

در ميان توفان هم پيمان با قايقران ها

گذشته از جان بايد بگذشت از توفان ها

به نيمه شب ها دارم با يارم پيمان ها

که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها

شب سيه سفر کنم، ز تيره ره گذر کنم

نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من ميفکن

دختر زيبا امشب بر تو مهمانم، در پيش تو مي مانم، تا سر بگذاری بر سر من

دختر زيبا از برق نگاه تو، اشگ بي گناه تو، روشن گردد يک

امشب من

ستاره مرد سپيده دم، به رسم يک اشاره، نهاده ديده برهم،

ميان پرنيان غنوده بود.

در آخرين نگاهش نگاه بي گناهش، سرود واپسين سروده بود.

بين که من از اين پس دل در راه ديگر دارم.

به راه ديگر شوری ديگر در سر دارم

به صبح روشن بايد از آن دل بردارم، که عهد خونين با صبحی

روشن تر دارم...

مرا ببوس

اين بوسه وداع

بوی خون می دهد

......................................................................................

منابع:

1. روزنامه شرق، یکشنبه، 1 شهریور، سال 1383.
2. هفته نامه تهران مصور،11 آذر، سال1349، شماره 1418. 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 2:35  توسط فریدون فرخ  | 

هیچگاه احساسی اینچنین نزدیک با هیچ موجودی نداشته ام.

احساسی که آن شب در کنار رود دز داشتم.

موجودی اینگونه زندگی بخش، سنگین، سرگردان .

میخواستم با هرآنچه مرا در بر می گرفت یکی شوم

موسیقی موسیقی موسیقی

جیرجیرک، سکوت ، شبگیر و رودخانه.

فضایی اینچنین را نه در هیچ شعری خوانده بودم

و نه در هیچ موسیقی شنیده بودم.

جای همه لبها و دستها خالی بود.

.................

یاد لرکا و شعر زنده او افتادم

با یاد آن شب با شما قسمت می کنم:

 

ترانه ای که نخواهم سرود من هرگز

                                     خفته است روی لبانم

ترانه ای که نخواهم سرود من هرگز

بالای پیچک کرم شبتابی بود

                          و ماه نیش میزد با نور خود بر آب

چنین شد پس که من دیدم     به رویا

                            ترانه ای که نخواهم سرود ، من هرگز

ترانه ای پر از لبها و راه های دور دست

ترانه ي ساعات گم شده در سایه های تار

                                      ترانه ساعات زنده

                                                    و روز جاودان .

.............

با صدای چند پسر جوان به خود آمدم پسرهایی با پاهای باریک وگردنهای دراز

 با هم دم گرفته و می خواندند:

کاروان رفته تریاک بیاره

سوخته مصرف کنین تا بیایه

ناگهان گاز پیکنیک تمام شد

نعشگی بر رفیقان حرام شد . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 16:18  توسط فریدون فرخ  | 

 در جلسه ي مشتركي كه دوشنبه 17 مرداد با حضور محمدرضا شجريان و مجيد مجيدي برگزار شد مجيدي پيشنهاد داد براي كمك به تسريع در پروژه باغ هنر بم، يك NgO (نهاد غير دولتي) با حضور هنرمندان برجسته كشور از هنرهاي مختلف اعم از سينما، موسيقي، ‌تئاتر، تجسمي و ... ايجاد شود.در اين نشست كه علاوه بر محمدرضا شجريان و مجيدي، مهندس خواجه نصيري و خانم مهندس مشيري از مهندسين پروژه باغ هنر بم حضور داشتند مجيدي تاكيد كرد: ‌اين نهاد غير دولتي متشكل از هنرمندان برجسته، بركات و ثمرات بسيار زيادي خواهد داشت و حتي اگر به فرض محال هيچ اتفاقي هم نيافتد به مردم آسيب ديده بم از نظر روحي بسيار كمك خواهد كرد. محمدرضا شجريان نيز در اين جلسه با اشاره به انعكاس گسترده اظهارات مجيدي در حمايت از پروژه باغ هنربم عنوان كرد: پيام شما بسيار فراگير و عالي بود و اميدواريم هنرمندان ديگر نيز در اين پروژه ما را ياري كنند. در اين نشست،  مجيدي در ادامه به استاد شجريان گفت:‌ ما كاملا در اختيار شما هستيم و حضور شما همه چيز را زيبا مي‌كند. شجريان در ادامه با اشاره به اينكه بايد يادمان باشد كه مردم بيش از نياز به تعمير خانه‌هايشان به تعمير روحيه نياز دارند گفت: در ديداري كه با برخي مسوولان داشتم آنها مي‌گفتند برخي از مردم به ما (مسوولان) اعتماد ندارند ولي به شما هنرمندان به شدت اعتماد دارند. « گفتني است در حاليکه هنرمنداني از حوزه هاي ديگر و همچنين انجمن هنرمندان دوستدار ميراث فرهنگي (ميراث هنر) نيز حمايت خود از اين حرکت را آغاز کرده اند به دليل آنکه پروژه باغ هنر بم نزديك به «دو و نيم ميليارد تومان» هزينه نياز دارد كه تاكنون تنها 300 ميليون تومان از آن فراهم و خرج شده است. شماره حساب 4280 بانک ملی شعبه هفت تير تهران نيز برای دريافت کمک های مردمی به اسم خود من (محمد رضا شجريان) افتتاح شده است. مجيدي كارگردان فيلمهاي بچه‌هاي آسمان و رنگ خدا نيز با اشاره به اينكه هر حركتي اگر با نيت صحيح انجام شود خداوند خودش ياري رسان خواهد بود گفت: قطعات اين پروژه كه با خلوص نيت آقاي شجريان شروع شده، مسير موفقيت آميزي را طي خواهد کرد.

استاد در مصا حبه های پیشین خود گفته بود اگر هر نفر از مخاطبین آثارش مبلغ  ۵۰۰۰ تومان به پروژه باغ هنر بم کمک کنند هزینه های آن تامین خواهد شد.

ما هم از دوستان تقاضا داریم در صورت توانایی در این کار استاد را یاری کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 3:29  توسط فریدون فرخ  | 

هیچگاه دریچه های ذهنم را به روی موسیقی و جلوه های فرهنگی هیچ ملتی نبسته ام

زمانی جز و بلوز (موسیقی سیاهان)/گاهی فلامنکو(موسیقی اسپانیا)

مدتی موسیقی اسیا /عرب /هند وموسیقی عمیق آن

گاهی باروک/ کلاسیک... غرب

در یک دوره طولانی با سنتهای ژرف موسیقی ایران زمین

وحالا موسیقی نواحی و فولکلور است که مرا مجذوب خود ساخته است.

رسیدن به فرهنگ و تاریخ و شعور که در حافظه تاریخی من وجود داشت.

میل و گرایش به هویت و یا احیا ان یعنی چه؟

تمایل به غرب یعنی چه ؟

من در این جستجو در پی چه بوده ام ؟

آیا من در جستجوی خودم بوده ام .

..................................................

چه خبره ؟

ایل کوچ کرد .

در کوه خیال مجنون را بی لیلی دیدم ...

                 (برگردان ترانه محلی اذربایجان)

.....................................................

مجنون ماییم

ایل ماییم و کوچ و زندگی

مجنون ماییم ولیلی حقیقت جاوید .

         "باتشکر از محمد رضا درویشی و کوشش فراوان او برای احیا موسیقی مقامی ایران"

................................................

                 چار سوار از کوه در اومد چار تفنگ بر دوششون     

                                              چار تا مادیون پشت مسجد چار جنازه پشتشون 

                     "با یاد احمد شاملو و صرف عمر گرانسنگ خود برای احیا فرهنگ وادبیات عامه" 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 2:48  توسط فریدون فرخ  | 

پیش از انکه واپسین نفس را بر ارم.

پیش از انکه پرده فرو افتد.

پیش از پژمردن اخرین گل.

بر انم که زندگی کنم

بر انم که عشق بورزم

بر انم که باشم.

دراین جهان ظلمانی

دراین روزگار سرشار از فجایع

دراین دنیای پراز کینه.

نزد کسانی که نیازمند منند

کسانی که نیازمند ایشانم.

تا دریابم     شگفتی کنم     باز شناسم.

که ام    که میتوانم باشم     که می خواهم باشم.

تا روزها بی ثمر نمانند

لحظه ها گرانبار شوند.

هنگامی که می خندم

هنگامی که می گریم

هنگامی که لب فرو می بندم.

در سفرم به سوی تو

                    به سوی خود

                           به سوی خدا.

که راهیست ناشناته

                            پر خار

                                     ناهموار.

                                                                                 شعر :  مارگوت بیگل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 2:30  توسط فریدون فرخ  |